ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
224
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از خداوند يارى بخواه و كار خود را به خدا بسپار . چند تن از برگزيدگان قوم كه خوش سخن و لايق گفتگو باشند و در عين حال دلير و بىباك و خردمند باشند كه او را دعوت كنند ( باسلام و تسليم ) كه خداوند اين دعوت را يك نحو توهين و تحقير براى آنها مقدر كرده . سعد هم عده براى مذاكره و محاوره و مناظره نزد يزدگرد فرستاد كه نام بعضى از آنها برده مىشود : نعمان بن مقرن ، بسر بن ابى رهم ، حملة بن جويه ، حنظلة بن ربيع ، فرات بن حيان ، عدى بن سهيل ، عطارد بن حاجب ، مغيرة بن زرارة بن نباش اسدى ، اشعث بن قيس ، حارث بن حسان ، عاصم بن عمرو ، عمرو بن معديكرب ، مغيره بن شعبه . و معنى بن حارثه . اين عده را نزد يزدگرد ( شاهنشاه ) فرستاد . آنها در عرض راه بر رستم ( و سپاه او ) گذشتند و او را نديده انگاشتند ( اعتنا نكردند ) . چون بپايتخت رسيدند اجازه حضور خواستند ، آنها را باز داشتند ( تعبير بحبس شده كه بازداشت باشد ولى مقصود در پذيرفتن آنها تعللى به كار رفت ) . يزدگرد وزراء خود را احضار نمود همچنين رستم با آنها حاضر شد ( از لشكرگاه كه در ساباط بود ) پادشاه درباره گفتگو و چگونگى كار خود با وزراء و سرداران مشورت نمود . مردم هم همه جمع شدند كه نمايندگان اسلام را از نزديك ببينند . آنها بر اسبهاى شيهه كن ( مخصوصا آن اسبها برگزيده شده ) سوار بودند . روپوش بر دوش و تازيانه در دست داشتند . آنها را پذيرفتند و ترجمان را هم حاضر كردند . پادشاه به او گفت : از اينها بپرس چه علتى باعث شد كه شما بسرزمين ما بپائيد و در كشور ما رخنه كنيد و مردم را غارت نمائيد آيا چون ما در داخله خود مشغول شده ايم شما چنين جسارتى پيدا كردهايد ؟ نعمان بن مقرن بياران خود گفت : اگر